تبلیغات
چه باید گفت! - بهار میرسد اما
چه باید گفت!

بهار میرسد اما زگل نشانش نیست

نسیم رقص گل اویز گل فشانش نیست

دلم به گریه ی خونین ابر می سوزد

كه باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست

چمن بهشت كلاغان و بلبلان خاموش

بهار نیست به باغی كه باغبانش نیست

چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی

كه یك ستاره لرزان در اسمانش نیست

كبوتری كه در این اسمان می گشاید بال

دگر امید رسیدن به اشیانش نیست

ستاره نیز به تنهایی اش گمان  نبرد

كسی كه همنفسش هست و همزبانش نیست

جهان به جای من انگونه سرد مهری كرد

كه در بهار و خزان كار با جهانش نیست

زیك ترانه به خود رنگ جاودان نزند

دلی كه چون دل من رنگ جاودانش نیست





برچسب ها: حرف دل،  

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 دی 1387 توسط هیچكس هیچكستانی
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

صفحات جانبي

ابر برچسب ها

آمار سايت