تبلیغات
چه باید گفت! - رو به غروب
چه باید گفت!

ریخته سرخ غروبی

جا به جا بر سنگ

كوه خاموش است

می خروشد رود

مانده در دامن دشت

خرمنی رنگ كبود

سایه امیخته با سایه

سنگ با سنگ گرفته پیوند

روز فرسوده به ره می گذرد

جلوه گر امده در چشمانش

نقش اندوه پی یك لبخند

جغد بر كنگره ها می خواند

لاشخور ها سنگین

از هوا تك تك ایند فرود

لاشه ای مانده به دشت

كنده منقار زجا چشمانش

زیر پیشانی او

مانده دو گود كبود

تیرگی می اید

دشت می گیرد ارام

قصه ی رنگی روز

می رود رو به تمام

شاخه ها پژمرده است

سنگ ها افسرده است

رود می نالد

جغد می خواند

غم بیامیخته با رنگ غروب

می تراود زلبم غصه ی سرد

دلم افسرده در این تنگ غروب...





طبقه بندی: شعر های زیبا، 
برچسب ها: درد دل،  

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 بهمن 1387 توسط هیچكس هیچكستانی
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

صفحات جانبي

ابر برچسب ها

آمار سايت