تبلیغات
چه باید گفت! - گل خشكیده
چه باید گفت!

بر نگه سرد من به گرمی خورشید

می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت

تشنه ی این  چشمه ام چه سود خدارا

شبنم جان مرا نه تاب نگاهت

جز گل خشكیده ای و برق نگاهی

از تو در این گوشه یادگار ندارم

زان شب غمگین كه از كنار تو رفتم

یك نفس از دست غم قرار ندارم

ای گل زیبا بهای هستی من بود

گر گل خشكیده ای زكوی تو بردم

گوشه تنها چه اشك ها كه فشاندم

وان گل خشكیده را به سینه فشردم

ان گل خشكیده شرح حال دلم بودم

از دل پردرد خویش با تو چه گویم؟

جرز به تو از سوز عشق با كه بنالم

جز تو درمان درد از كه بجویم؟

من دگر ان نیستم به خویش مخوانم

من گل خشكیده ام به هیچ نیرزم

عشق فریبم دهد كه مهر نبندم

مرگ نهیبم زند كه عشق نورزم!

پای امید دلم اگر چه شكسته است

دست تمنای جان همیشه دراز است

تا نفسی می كشم ز سینه پر درد

چشم خدا بین من به روی تو باز است

 

 

 





طبقه بندی: شعر های زیبا، 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1387 توسط هیچكس هیچكستانی
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

صفحات جانبي

ابر برچسب ها

آمار سايت