تبلیغات
چه باید گفت! - بر جاده های سرد
چه باید گفت!

بارها بر جاده های سرد رده مرگ را دیدی

در زمستانی كه خورشید نمی رویید روییدی

دوزخی در جامه ات افتاده در شب تو نیفتادی

گرد بادی در دلت پیچیده از خون تو نپیچیدی

تا سپیده      شانه در شب     گرده در خون   استین افشان

بر مدار زخم با موسیقی زنجیر رقصیدی

دشتهای كه رد گام تو را جستند می دانند

اسمان و كوه لرزیدند اما تو نلرزیدی

چشم ها عطر تماشای تو را یك روز گم كردند

در كجا؟ پیراهنت را به كدامین كوه بخشیدی؟

بارها بر جاده ها ی سرد رده مرگ را دیدی

در زمستانی كه خورشید نمی رویید روییدی





طبقه بندی: شعر های زیبا، 
برچسب ها: درددل،  

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1387 توسط هیچكس هیچكستانی
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

صفحات جانبي

ابر برچسب ها

آمار سايت