تبلیغات
چه باید گفت! - پشت در یاها
چه باید گفت!

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به اب

دور خواهم شد از این خاك ریب

كه در ان هیچ كسی نیست كه در بیشه عشق قهرمانان را بیدار كند

قایق از تور تهی

دل از ارزوی مروارید

همچنان خواهم راند

نه به ابی ها دل خواهم بست

نه به دریا_پریانی كه سر از بدر می ارند

ودر ان تابش تنهایی ماهیگیران

می فشانند فسون از سر گیسو هاشان

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم خواند

دور باید شد دور

مرد ان شهر اساطیر نداشت

زن ان شهر به سرشاری یك خوشه ی انگور نبود

هیچ اینه تالاری سرخوشی ها را تكرار نكرد

چاله ی ابی حتی مشعلی را ننمود

دور باید شد دور

شب سرودش را خواند

نوبت پنجره هاست

همچنان خواهم خواند

همچنان خواهم راند

پشت دریا ها شهری است

كه در ان پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای كبوتر هایی است كه به فواره ی هوش بشری می نگرند

دست هر كودك ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است

مردم شهر به یك چینه چنان می نگرند

كه به یك شعله به یك خواب لطیف

خاك موسیقی احساس تو را می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد

پشت در یا ها شهری است

كه در ان وسعت خورشید به اندازه ی سحر خیزان است

شاعران وارث اب و خرد و روشنی اند

پشت در یا ها شهری است !

قایقی باید ساخت

 

 

 

 

 





طبقه بندی: شعر های زیبا، 
برچسب ها: درد دل،  

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 بهمن 1387 توسط هیچكس هیچكستانی
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

صفحات جانبي

ابر برچسب ها

آمار سايت